این چندروزه درگیرکارای داداش هستیم خصوصاازوقتی که کارت ورودبه جلسه اومده بیشترداداشم روشناختم وبیشتردارم به اون موقعهای خودم فک میکنم...اصلافکرش نمیکردم داداشم اینقدراسترسی باشه تواین مدت بارهانگرانش بودیم که بلایی سرسلامتیش نیاد،مدام نگران اینده وحرف مردمه شبیه اون نوقعهای خودم البته بین منووداداش تفاوت زیاده مثلااینکه من استرس ونگرانیهامو بروزنمیدادم امااون نشون میده...یادمه فقط به عشق زیست شناسی امدم تجربی وبعدهاهم به عشق رشته ژنتیک ادامه دادم،رویای خانوم دکتری روتوذهنم داشتم که مغزش پرازاطلاعات ناب بارزومه ی فعاله علمی هست امااون موقعهاکسی بهم نبودکه بگه این رویای زیباخیلی تلاش میخوادوزحمت داره الان هم خداروشکردارم درس میخونم البته هنوزدر جایگاه دلخواهم نیستم اماباکمک خداهمه چیزروبه راه خواهدشد...نمیدونم قراره دراینده واسه من وداداشم وخانواده چه اتفاقی بیفته امادلم قرص ومحکمه که باحرفایی که شب قدربه خدازدم خداکمکم میکنه...فرداداشم کنکورداره براش بهترینهاروارزومیکنم چون شاهدتلاشهاش بودم امیدوارم بهترین روزها وسالهادرانتظارش باشه واینده خوبی داسته باشه...دلم میخوادتوهمین وبلاگ خبرقبولیش روبنویسم ... خدایاتوازحال دل همه مون خصوصاتواین روزاخبرداری خودت اروممون کن...
خدایا:)

برچسبها: خدا, اینده, زندگی, خوشبختی, مهم ها
برچسب:
نویسنده: آروین میرزاپور
تاريخ: سه
شنبه
20 تير
1396 ساعت: 23:36