یه روزایی ازهمون صبحش حالت خوب نیست،چنددقیقه قبل ازاینکه آلارم گوشیت به صدادربیادزودترازخواب بیدار شدی،هی سرجات غلت میزنی تاخوابت ببره امانمیشه،نفست به سختی بالابیادودلشوره ونگرانی تموم جونت رو گرفته،شایدباورکردنی نیست اماهمه ی اینهامیتونن قاتل جانت شوند،ازروزایی که اینطوری شروع میشه متنفرم، با اینکه نمازصبح خوندم واسه کسب ارامش امابازم ارووم نشدم،تصمیم گرفتم برم حموم...امابه جرئت میخوام بگم وقتی یه روزنخوادخوب شروع بشه وخوب باشه تلاش کردن هم بی فایده ست تازه بدترهم میشه انگارهمه چیز دست به دست هم میدن تاتوحالت خراب باشه...
# این روزها, قاتل جان
♥ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۹ساعت 10:2 توسط :-)
برچسب:
نویسنده: آروین میرزاپور
تاريخ: دوشنبه
30 مرداد
1396 ساعت: 16:17