هرطورچرتکه میندازم ودودوتاچهارتامیکنم میبینم هرروزیه مناسبتیه ،چه خاص وچه عام، ازتولدافرادمشهوریا معمولی یافوت مشاهیروفک فامیل ویاروزازدواج واختراع واکتشاف وحوادث مختلف تاریخی...دیروزیکی ازروزهای خاک خورده ای بودکه من اصلایادم نبود،دیروزروزفوت پدربزرگم(بابای مامانم)بود،مردی که خاطرات زیادی باهاش دارم اماهیچکدومش یادم نیست،نه ساله م بودکه رفت،سال وروزهای بدی بود،روزای ماتم وافسردگی مامان، از اون روزهانمیخوام چیزی بگم امااینومیگم که اولین باربودتلخی دنیاوازدست دادن یه ادم روتوزندگیم میچشیدم، بگذریم...دیروزقرارشدبرای سالگردفوت پدربزرگ ساعت7عصربریم آرامستان وبعدهم خونه مامانجون واسه شام... شام قرمه سبزی بودکه زن دایی پختش روزحمت کشیده بود،بااینکه خودش عزادارعموی تازه فوت کرده ش بود امابازم زحمت کشید...
زیادنمیخوام چیزی بنویسم اما تواین سالهاچیزای زیادی رویادگرفتم ومدام درحال عوض شدن هستم روبه تکامل،دیروزکه ارامستان خیلی خلوت بودیه چیزی روخیلی خوب فهمیدم فرق نمیکنه توچه سنی فوت کرده باشی،قبرستون پرشده ازادمهایی که حقیقت زندگی رونفهمیدن کاش تاوقتی زنده ایم کاری کنیم هم برای خودمون وهم برای بقیه...کاش تواین سالهای موقتی که زنده ایم به معنای واقعی زنده باشیم...
+از آسمان می افتم
سقوط تکه ابریست
که دست بر پیراهنم می ساید
ترس قطره اشکی ست
که نمی ریزد
قصه ی گندم به تکرار نان می رسد
قصه ی آدم به پایان مرگ...
"روشنک آرامش"

# جملک, تقویم, مهم ها, روشنک آرامش, زندگی
♥ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۷ساعت 11:55 توسط :-)
برچسب:
نویسنده: آروین میرزاپور
تاريخ: دوشنبه
30 مرداد
1396 ساعت: 16:17