خرید بک لینک

درباره سایت

نظرات شما:)

آخرین مطالب

امکانات وب

سوم دبیرستان که بودم یه معلم هندسه بامزه (خانوم آر)داشتیم هرموقع حرف میزدنم بایه لحن بچه گانه ای بودکه ما میمردیم ازخنده سرکلاس،هیچوقت نه جدی بودنش روفهمیدیم نه شوخیاش رو...هرچی میگفت ما گوش نمیکردیم نه نصیحتاش رو،نه پندهاش روهیچی،یه روزباهمون لحن اماکمی جدیتروتوام باعصبانیت یه حرفی زدکه برام جالب بود وتازگی داشت میگفت:هرموقع یه فیلم یاسریال یابرنامه ای_فرقی نمیکنه خارجی یاایرانی_ رو میبینیدصرف سرگرم شدن وگذشت زمان نبینیدیافقط توجه تون به مدل لباس وارایش وابروورنگ ولعاب نباشه، سعی کنیدازمحتوا سردر بیاریدواهداف نویسنده وکارگردان روبفهمیدخیلی حرف واهداف لابه لای این گفتگوها هست که بایدبفهمیدوخیلی مباحث رومیتونیدیادبگیریدکه به دردتون بخوره وهمیشه یه متقدباشید...اون موقعها نمیفهمیدم چی میگفت اماحالابه خوبی میفهمم ...

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند. دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی، دیر. و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت. بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند. پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند! اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست! آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت. وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.

"عرفان نظرآهاری"

چقدراون روزهابه سرعت گذشت ،نمیدونم اون دبیرکجاست وچیکارمیکنه یعنی هیچوقت واسه پیداکردنش تلاش نکردم چون مطمئنم منوبه یادنمیاره اماامیدوارم هرکجاودرهرشرایطی که هست تندرست وشادوموفق باشه...

بایدبگم که یه برنامه هایی مث خنداننده شوازمزخرفترین برنامه هاهستن که معنی ومفهوم طنزرونگرفتن و اشتباهی دارن عرضه میکنن...خصوصایکی ازبدترینای اوناسیده زینب موسوی هست که به شدت حال منوبه هم میزنه...بدترازاون اینه که روشوخیاشون برچسب میزنن که هدفمون افزایش ظرفیته...ببخشیدظرفیت بابی حرمتی وبی ادبی وپرروبودن فرق داره...


برچسبها: ادمهای خاص, گذشته, مهم ها, عرفان نظراهاری, خندوانه

برچسب: نویسنده: آروین میرزاپور تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی